بیایید هستی را یک قطعهی موسیقی فرض کنیم که خدا آن را نوشته. یک قطعه موسیقی که در آن تمام قواعد و اصول موسیقیایی رعایت شده است.
انسانها در جهان هستی مانند نتها هستند در قطعهی موسیقی. اگر یک نت بالا یا پایین شود قطعه بهم میریزد و دیگر نمیشود گفت که آن قطعه همان قطعهی قبلی است. نتها باید همان باشند که آهنگساز تعیین کرده و انسانها باید همان باشند که خدا تعیین کرده است.
خب، خدا انسان را چه تعیین کرده است؟ به نظر من انسان جلوهگاه حقانیت، رحمانیت، خالقیت، قدر و جمال خداوند است. اگر انسانی نباشد خالقیت خداوند زیر سوال میرود. پس انسان هست چون خدا خالق است. اگر انسانی از چیزی که خدا برایش تعیین کرده خارج شود مانند یک نت موسیقی است که بالا یا پایین شده یا در اصطلاح تخصصی فالش شده است. آن نت میتواند همان چیزی باشد که آهنگساز تعیین کرده و در پی آن جزئی از یک کل بی نقص و زیبا باشد یا در مقابل میتواند از جایگاهی که برایش تعیین شده نزول کند (هر تغییری تنزل محسوب میشود) و یک نت فالش باشد در یک قطعهی موسیقی زیبا.
با این مثال خیلی راحت میتوان فهمید که خداوند بدی و ناراحتی و رنج و عذابی به هیچ انسانی تحمیل نمیکند و این خود انسان است که با ترک جایگاه حقیقیاش متحمل عذاب میشود.
برچسب:
نویسنده: کیارش پورحسین