
دوست دارید اتفاقات چگونه رخ بدهند؟ منظورم این است نمیخواهید با تصور کردن چیزی آن را به حقیقت تبدیل کنید؟ البته! این خیلی خوب است. خیلی خوب است؟! شاید هم نه!
درباره جهانهای موازی چیزی شنیدهاید؟ در همین حین که من دارم این متن را تایپ میکنم در یک حقیقت موازی دیگر من خوابیدهام! چقدر زود! در یکی دیگر من پشت پنجره نشستهام و شعر میگویم و ملودی میسازم! به به! در یکی دیگر مردهام!
این فیلم روایتگر شبی است که جهانهای موازی پرده دریدهاند و در کار یکدیگر دخالت میکنند. وقتی این فیلم را ببینید خدا را شکر میکنید که نمیشود با فکر کردن به چیزی آن را به وجود آورد. در واقع ما با فکر کردن به چیزی آن را به وجود میآوریم اما زمان میبرد. زمان!
تا حالا شده با صحنهای رو به رو شوید که فکر کنید قبلا آن را دیدهاید؟ یا خوابی ببینید که چند روز یا حتی چند سال بعد به واقعیت تبدیل شود؟ خب من این مسئله را تصادفی نمیدانم. من به وجود جهانهای موازی اعتقاد دارم و این هم سندی است برای اثباتش. یادم نیست دیشب بود یا پریشب که داشتم سریال بیگانه را میدیدم. در یکی از سکانسهایش احساس کردم قبلا این فیلم را دیدهام، بله دیده بودم ولی در خوابم! آن لحظه به یاد همین فیلم یعنی همبستگی افتادم، موهای تنم سیخ شد! حس کردم چیزی را دارم درک میکنم. دارم به چیزی که هنوز دقیقا نمیدانم چیست نزدیک میشوم.
نمیدانم کسی هم مثل من هست که فکر کند کار جهان خیلی ساده اما درست است؟ حس میکنم کوچکترین کاری که از ما سر میزند که هیچ، کوچکترین فکرمان هم چندین جهان موازی با چندین سرنوشت خوب و بد رقم میزند.
برچسب:
نویسنده: کیارش پورحسین